تبليغاتX
شعر های سپید و سیاه یک دل

شعر های سپید و سیاه یک دل

شعر هایی که بی نظرات شما عین ادم بی سره

گویند هر خار بر ساقه ی گلی می باشد
من خارم و هیچ گل رنگینی نیاید در کنارم

گویند تیر از کمان اید به جلو خواهد رفت
تیر عشق بگذشت از کمان دل خورد بر خود پیکارم

گویند جهنم پر ازداغی و گرما و اتشست
من از جهنم شدم بیرون ز ترس از داغ دل .اتش سوزی€

گوینند با امدن خورشید میشود روز اغاز
خورشید من(معشوق) امد لیک ز امتناعش ندیدم روزی

گویند دزد به خانه اید اموال را میبرد
دزد امد به دلم . چیز نبرد بل ان سوزاند

گویند طوفان اید اتش شود خاموش
طوفان عشق امد اما او اتش دل فروزاند

گویند گر رود شود جاری. به دریا رود
ما شدیم اما ماندیم چون ساختند سدی

گویند قدم بر برف اید جای خالی بگذارند بهرش
در زمستان نیاز روی برف عشق نگذاشتندز من ردی

گویند ضرب دو عدد با هم عددی برتر است
من و عشق ضرب شدیم کمتر از تفریق حقیرم کردند

گویند در مثنوی کلمات هر کدام با قافیه ی خود هستند
بی قافیه ماندم از مثنوی ادم ها بیرونم کردند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:20  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

;کاش......

کاش میشد

لحظه ی امدن گوزن اغاز اشنایی

به برکه ی ساده ماندن ها

تمساج کنایه

نمی کرد لا شه ای باطل اورا

کاش میشد مثل ان چند سال پیش

لک لک ها ی ازادی

می گذاشتند تخم خود را

بر خانه ی اندیشه ها

درین روستا ی متروک گشته ی ادم ها

می رفتیم پی چیدن سیب ها ی عشق

می گذاشتیم ان ها را در سبد دادن ها

می بردیمشان به همان انبار ساده ی قلب ها

کاش تنها ماهی ارزو ی من

درین همه جمع پر اشوب ماهی ها

نمی شد اسیر مرغ ماهی خوار تقدیر

به همان سادگی باز و بسته شدن منقار لحظه ها

کاش ماحضرت ادم بودیم

نه که تنها پسر ادم


je tu aimes


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:9  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

نسیم عاشق

شقايق دوست داشتم خط خطي هاي روي گلبرگت را پاك كنم و به جاي آن عشق را نقاشي كنم


بگويمت كه بهار لايق توست ولي مرا نيز شريك دار


بگويمت كه سرخي براي توست ولي مرا نيز شريك دار


بگويمت كه سبزي از آن توست ولي مرا نيز شريك دار


بگويمت كه تنهايي را فراموش كن مرا دوست بدار


مي خواستم با تو باشم تا هميشه افسوس كه او نگذاشت !!! تابستان ...تابستان....!


كوتاه بود بهار،تابستان آمد.


آفتاب بود ولي باران آمد.


گرم بود ولي سرما آمد.


عشق بود ولي غم آمد.


تو بودي اما رفتي


من بودم اما هنوز هستم !


و اكنون تابستان نيز در گذر است  صداي قدم هاي پاييز را مي شنوم ولي تو هنوز هم نيستي ...!


من منتظز هيچ كس نيستم كه بياد ...


كسي كه رفته ديگه بر نمي گرده..

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:15  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

باید فراموشت کنم

این رانمی خواهم ولی باید فراموشت کنم

خود گفته ای این را به من باید فراموشت کنم

من عشق تو تا بیکران در قلب خود جا داده ام

باید که ان را بغض کرد باید فراموشت کنم

دیکر ندارد قلب من تاب و توان زخم را

زخم دلم درمان نشد باید فراموشت کنم

از فرط اشکم خشک شد چشمم به راه جور تو

اشکی نماند بر چشم من باید فراموشت کنم

این اشک ها در چشم تو مانند باران بی بهاست

دیگر ندارم تاب غم باید فراموشت کنم

خسته شدم از جور تو از دوریت از ظلم تو

این عشق خاک و گل نبود باید فراموشت کنم

قلب و دلم از این سخن آه وفغان سر داده اند

حرف دلم نشنیده ام باید فراموشت کنم

با آن همه دلدادگی باید تو را بردن ز یاد

این را نمی خواهم ولی باید فراموشت کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 16:3  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

دیدار آبی

هنوز در ديدار آبيه اولين نگاه شناور بودم

 

چشمانم عاشق شد

 

دلم بوي عشق گرفت

 

نفسم معطر شد ،

 

باران باريد

 

بهار شد

 

سه تار خسته ام شادي از سر گرفت

 

و براي اولين بار آهنگي نواختم در دستگاه

 

ديدار آبي

 

آهنگم در عشق جاودانه شد

 

و ديگر هرگز نمردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:59  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

من رفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:56  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 3:3  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  |