گناه!!
چه وازه ی نا منصفانه ای درین شهر کلمات
برای او که می گویند به او . گناه کار
پس من گناه کارم
گناه من قیچی بودن است
من اگر جوهری مهمان نوازی می کرد
نوک جوابم را
می شدم مثل این مدادها
افسوس
که برای گذر زین کاغذ مقصود
راهی جز همان بریدن ندارم
اخر این دست سرنوشت
اگر نه بنویسم
و نه برم
مرا به سطل تنهایی ها
تباهیی ها می اندازد
ازین بی کسی خود چه بیزارم
من همانم که نوکم تیزاست مانند قلم
تنها علت بیچارگیم
بی اعتنایی جو هر ها ی فاحشه است
جوهر ها ی اقبال
پس می برم
کاغذ را می برم
چهره ام چاقو می شود
حتی بدتر از او
راستی
گناه من چیست که گناهکارم ؟
مردم درک
گناه کاران را همیشه تبعید می کنند
از زادگاه اندکی در اندیشه ی دیگری بودن
گناه کار منم یا شما چشمان سرد
که تنفر در درونتان هواییست
برای تنفس عنکبوت ها ی وجودتان
اگر این کلمات نبودند
اسانتر به خود می اندیشیدم
**
من یک پشت فطرت
زشت رو
و ادمی نه ادم صفت در میان شما هستم
همان بهتر که شعر یادم را نخوانید
چون وزن ندارد
زبان ادابتان
نمی تواند با ان هماهنگ باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 19:17  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
ای باد
تو مرا دست تخیل زدی
اما دست تو
جز یک نمایش نبود
به من پرده
نوازش کردی اری
اماجز لحظه ای بی برگشت نبود
ا
من را که به سقف حد
به دار اویخته بودند
با دست تو
رویای رهایی
اندکی به سرای مغزم
می تازید
اما
هیچ وقت هرگز
تو مرا از دار ها
دار های سنگی نه حتی نخی
رها نکردی
بلکه وعده ی وزش بار خود را
به گوش پیکر من تار زدی
چون باد بودی
باد گشتی
چون همه جهت برای رفتن داشتی
به هر جهت بی اعتئایی دادی
کاش تو هم
برای من تنها می امدی
ممتد از عشق بودی
می تازیدی نه که می وزیدی
می امدی نه که پرسه ی توهم می زدی
**
پنجره ها را باز کنید
پرد ه هایی که به دار سقف اویخته اند
چاپلوسی می کنند
همان یک نگاه زودگذر باد ها را حتی
ان ها طوفان را نمی شناسند
که برای رهایی
گاه گاهی
او را گدایی کنند حداقل
(الف.بارن)
جون هرر کی دوس داری نظر بده
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:25  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
سر اسمان
درد می کند
پارچه ی ابر
بدان می بندد
از درد
گریه ی باران می کند
تگرگ را دستو پا می کند
می کوباند ان را
از روی بهانه
به پنجره
بارانش با تگرگ فرقی ندارد
هر دو اب جلوه اند
اما تگرگ چون از خشمست
موذیانه تر می بارد
نظر بدیدد
باد بد بیاری
هوس دویدن می کند
و ازان ورزش او
کباب هایی
که سوختن را خوردند
کباب هایی که کباب شدند
در عشق جنون وار دهان
باز سرد می شود
تا دوباره به تئاتر اتش
بشوند دعوت
او لذت می برد
ادیگری از لذت دیگری ذلت می برد
مردمانی
دیوار می شوند
می روند با اجر قدم
اما در انتها
خمیده
تعظیم کنان
به سقف ها می شوند
این همه اجر قدم
که با اتش زجر اجر شده را
حرام می کنند
شاعری
شعر می گوید
نمک قاعده را
در غذا ی کلمات نمی ریزد
غذا بی نمک می شود
رستوران دل
مشتری هایش را از دست می دهد
ارتش کتاب
مانور یکانگی
بر زمین قفسه می دهند
اما
هرکدام تیتر بی شباهتی را
فریاد می زنند
تا انگشت کتاب خوان تحقق
چد ساعتی را
بینشان
پرسه بزند
اگر همه شان یکی بودند
اصلا
انگشتی به کرم ریختن
وارد نمی شد
یا نگاهی
چپ و راست
تکان نمی خورد در حاله ی کلمات
در صحنه ی وقوع
خر تو خر می شود
چون مسئله تو می اید
مسئله تو دار می شود
ادم ان هم حتی
زیر پا ی خر له می شود
ان خران که جفت انداختن
پیشه ی ان هاست
ادمان هم
چون زیرشان می روند
خر تر از خر می شوند
پس زندگی
یا خریست
یا فدای خریت ها
و سرانجام
نمی دانم
این فکاهی بود
یا شعری
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:34  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
عشق اولم عشق آخرم
با تـو زندگي شـده باورم
چه شكسته ام بي تو خسته ام
دل پر اميد به تو بسته ام
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزا باز دلـم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تو دلـم خون می شه اگـه نيايی
تو سينه داغون می شه بگـو كجايي
داد از جدايی
كوه نور من همه شور من
اي سـتـاره پــر غـرور من
اي پناه من تكيـه گاه من
دل شكسته بي گناه من
من كه زندگيمو باختم واسه يه لحظه ديدنت
نزار باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بي تـو دلـم خـون می شه اگـه نيايي
تو سينه داغـون می شه بگـو كجايي
داد از جدايي
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 1:59  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:29  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم
اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم
اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم
ولی افسوس که
نه تارم
نه بهارم
نه بارانم
ولی هرچه هستم با تم
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم
اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم
اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم
ولی افسوس که
نه تارم
نه بهارم
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم
اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم
اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم
ولی افسوس که
نه تارم
نه بهارم
نه بارانم
ولی هروجود فریاد میزن
نه
تقديم به هيچكس....
كاش در دنيا سه چيز نبود؟!
عشق،غرور،دروغ
زيرا
انسان ازروي غروربه عشق دروغ ميگويد!
بارانم
ولی هرچه هستم با تمام وجود فریاد ام وجود فری
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:26  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي
بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش
کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون
حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز
اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،
بعد بفهمي دوست نداره ...!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:54  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 1:36  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 1:2  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:30  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 0:21  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 3:33  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 3:19  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 3:13  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
ما. همه
در طوفانه شراکتها
کشتی فریبکاری بیش نیستیم
که در وقت طوفان ضرر
اول مسافر هارا می اندازیم
به عمق هلاکتها
بعد
مبارزه می کنیم خود.
با موج ها .
پنجره هایی هستیم
که اگر باد سود
بشود طوفان شدید سودها
ان وقتست
که تقسیم هوا را با خانه
در ازدیاد بهره ها
هالویی می نامیم
وزان شدت باد
می شویم
بر خانه ی همراه خود . بسته
اری ما اینچنینیم
که حتی نمیدهیم
به گذشت. گهگاهی مقام گاو را
که اندکی بچرد در چراگاه وجود
واز بین ببرد
علف ها ی حرصمان را
وا ی بر روزی که ایند پشیمانی ها
انوقتست می گوییم
که چرا این پشیمانی منحوس
نشد دکلمه ی شعر گناه
بلکه امد در پاورقی کتاب انجام
وا ی بر روزی که ایند پشیمانی ها
پایان
لطفا نظر دهییددد
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 0:11  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 3:27  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*
|