تبليغاتX
شعر های سپید و سیاه یک دل - فکاهی یا شعر

شعر های سپید و سیاه یک دل

شعر هایی که بی نظرات شما عین ادم بی سره

فکاهی یا شعر

سر اسمان
درد می کند
پارچه ی ابر
بدان می بندد
از درد
گریه ی باران می کند
تگرگ را دستو پا می کند
می کوباند ان را
از روی بهانه
به پنجره
بارانش با تگرگ فرقی ندارد
هر دو اب جلوه اند
اما تگرگ چون از خشمست
موذیانه تر می بارد

نظر بدیدد



باد بد بیاری
هوس دویدن می کند
و ازان ورزش او
کباب هایی
که سوختن را خوردند
کباب هایی که کباب شدند
در عشق جنون وار دهان
باز سرد می شود
تا دوباره به تئاتر اتش
بشوند دعوت
او لذت می برد
ادیگری از لذت دیگری ذلت می برد

مردمانی
دیوار می شوند
می روند با اجر قدم
اما در انتها
خمیده
تعظیم کنان
به سقف ها می شوند
این همه اجر قدم
که با اتش زجر اجر شده را
حرام می کنند

شاعری
شعر می گوید
نمک قاعده را
در غذا ی کلمات نمی ریزد
غذا بی نمک می شود
رستوران دل
مشتری هایش را از دست می دهد

ارتش کتاب
مانور یکانگی
بر زمین قفسه می دهند
اما
هرکدام تیتر بی شباهتی را
فریاد می زنند
تا انگشت کتاب خوان تحقق
چد ساعتی را
بینشان
پرسه بزند
اگر همه شان یکی بودند
اصلا
انگشتی به کرم ریختن
وارد نمی شد
یا نگاهی
چپ و راست
تکان نمی خورد در حاله ی کلمات

در صحنه ی وقوع
خر تو خر می شود
چون مسئله تو می اید
مسئله تو دار می شود
ادم ان هم حتی
زیر پا ی خر له می شود
ان خران که جفت انداختن
پیشه ی ان هاست
ادمان هم
چون زیرشان می روند
خر تر از خر می شوند
پس زندگی
یا خریست
یا فدای خریت ها


و سرانجام
نمی دانم
این فکاهی بود
یا شعری

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:34  توسط ارمان صالحی(شاعر)نسترن(عکس)*  |